قلب های بی قرار و نگاه ها ی منتظر....

کاش می شد مثل آسمون بود...

خوش به حال آسمون که هروقت دلش بگیره بی بهانه می باره...

به کسی توجه نمی کنه... از کسی خجالت نمی کشه...

می باره و می باره...

انقدر می باره تا آبی شه... آفتابی شه...

کاش می شد مثل آسمون بود...

کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بلاخره آفتابی بشی...

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده....

+ نوشته شده در شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸۸ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط بغض یه احساس نظرات ()


محتاجم.......!!!!!!!!!!!

من در این گوشه ی ویرانه به تنهایی خود می نگرم...

مرا یاد کن که دیری ست از خاطره ها رفته ام...

مرا به سوی خود بخوان....

بگذار سخن بگویم که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام و در هیاهوی بی کسی گم شده ام...

دستانم را به دستانم بسپار که دلم هوای تو را دارد...

مرا به حال خود رها مکن...

آخر شکسته بال پروازم....

محتاجم ... محتاج همراهی تو...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۸ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ توسط بغض یه احساس نظرات ()